عشق را تو چه می دانی؟
عشق را تو چه می دانی؟
نابود کردن معشوق
ایستگاه نابودی دلها
شبهای ناتمام
بی کسی در همه حال
ودر یک لحظه همه کس شدن
ولی در عشق هیچکس
آن عشقی که تنها قربانی تو هستی
ودراین لحظه است که می گویند:
ای که از عشق هیچ نمی دانی
ولی خود را عاشق می دانی
درحریم عشق ما وارد نشو
که در عشق ما جایی برای تو وجود ندارد
فصل
ابرها از پی هم در آسمان گذرمی کنند
ولی این زمین هنوز خشک است
فصل ها درپس یکدیگر آمدندورفتند
ولی این زمین تشنه است
فصل باران نیز سپری شد
ولی این زمین به صحرا یی بزرگ تبدیل شد.........
قناری
قناری تنها در قفس درغم دوری از معشوق در حال خاندن نغمه عشق
است
مرغ عشق از عشق می گوید
حرفی برای من نمانده
همه عاشقی کردند وبه عشق رسیدند
ولی من هنوز در پی عشق خانمان سوزسرگردان
ناله هایم بلند
ولی بی رساء........................
آسمان
در این آسمان بی ستاره خود را تنها می بینم
این طالع من است
ای کاش آسمان ماهم ستاره ای داشت
ولی افسوس که خانه ما سقفی ندارد
واگر داشته باشد آسمانی ندارد

|
+| نوشته شده توسط
احسان در جمعه پنجم آبان 1385
|